[ad_1]

جیک Fرانسیسکو –من در نزدیکی گوشه آفتابی 26 و Folsom ، دو بلوک غار نویسنده ام ، آن طرف خیابان پروژه ها و پایین بلوک شهر خودم ، در محله Mission در سانفرانسیسکو ایستاده ام.

این پروژه ها توسط آپارتمان هایی احداث شده اند که قبلاً خانه های بزرگ خانواده های مهاجر را در خود جای داده بودند – حداکثر دوازده عضو در پرونده خانواده من – آپارتمان هایی که اکنون افراد DINC (درآمد مضاعف ، بدون فرزند) را در خود جای داده اند و همچنین دوبلکس ویکتوریا با قیمت دارند از 1 میلیون دلار به بالا.

دو مرد ، سیفو و ریکی ، با لگد به عقب در مقابل ساختمان کوچک آپارتمانی خاکستری رنگی که در آن Iglesia Arca de Dios ، کلیسای پنطیکاستی که روح القدس را احیا می کند ، سه تا چهار روز در هفته از زمان ترک مأموریت جنگ 1990 ال السالوادور ، احمق است. .

من به آنها نزدیک می شوم به این امید که بتوانند درک کنند که چگونه Covid-19 به کاپوت قدیمی برخورد کرده است. مشهودترین شاخص: این 3 است دربعدازظهر و هیچ مردمی در خیابان وجود ندارد – هیچ فرزندی از مدرسه به خانه نمی آید ، هیچ مادر مکزیکی و السالوادوری سبد غذا یا لباسشویی را هل نمی دهند و هیچ گروهی از مردان در گوشه آویزان نیستند. فقط سیفو و ریکی کنار کلیسا ایستاده اند.

به کلیسا نگاه می کنم. تصاویر مهاجران السالوادور و گواتمالایی که زمانی آن را بسته بندی کرده بودند به سرعت به خاطر سپرده می شود. ابتدا آنها به ایگلسیا آمدند و از ویرانگری آخرالزمان جنگ آرامش گرفتند. امروزه مهاجران به دلایل دیگری می آیند. مشتریان در مرکز بهداشت روان Clínica Martín-Baró ، که توسط دوستم فلیکس تأسیس شد ، به مددکاران اجتماعی می گویند که ترس اصلی آنها این است که ریشه کن شوند زیرا آنها نمی توانند اجاره خانه را پرداخت کنند. کودکان محلی این احساس را در مجموعه شعرهایی پر از داستان درباره بیرون رانده شدن یا روبات هایی که از خانواده خود در برابر اربابان شیطانی محافظت می کنند ، تکرار می کنند. در کلیسا ، صدای خروشان کشیش 5’2 “کمک می کند.

“تو کی هستی برادر؟” سیفو با تردید می پرسد ، بدن عضلانی اش محکم می شود ، انگار که آماده می شود در صورت لزوم من را روشن کند. ریکی ساکت است ، خنک تر و کاملاً بلند به نظر می رسد. چشمان آنها با کاپشن های چرمی به سمت بالا و پایین بدن من حرکت می کنند تا ببینند من دوست هستم ، دشمن هستم یا یک پلیس لعنتی. هیچ کدام از اینها ماسک ندارند. من هستم. وقتی من مفاصل و کیسه های نیکل کلمبیایی و علف های باریک را که بوی بوی جوراب های کثیف می دادم ، می دانستم که عطر شگفت انگیز کوس قانونی که آنها می کشند در هوا شناور است.

سریع جواب می دهم: “من در خیابان ، نزدیک گوشه 25 ام بزرگ شده ام.”

“پس کجا به مدرسه رفتی؟”

– هوراس مان

“آره؟ بنابراین ، اگر به هوراس مان بروید ، آقای سالیوان چه کسی بود؟ ”

“منظورت از سولینک است؟” می گویم ، با اشاره به لقبی که برخی از ما به گوشت خداحافظی هوراس مان برای گوشت سفید مایل به صورتی که فضایی را که ممکن است گردن او باشد ، اشغال کرده بود ، دادیم.



[ad_2]

منبع: offline-news.ir