چیزی که من یاد گرفتم در 4 ماه دو بار حرکت کنم


اوهدر جاده و بازگشت به خانه –ژوئن بود ، سه ماه پس از همه گیری ، و من چند ساعت بیرون از سالت لیک سیتی وقتی که فکر کردم ممکن است ایده بدی باشد ، در Interstate 80 مسدود شدم. مایل ها پیش چیزی رخ داده بود و هر دو خط ترافیک غرب متوقف شد. ده دقیقه گذشت. سپس 20. مردم موتورهای خود را خاموش کردند ، از اتومبیل خود پیاده شدند و شروع به کشش کردند. هفته هاست که در حرکات سریع جنون هستم.

سکوت بخشی از برنامه نبود.

این طرح ، تا آنجا که وجود داشت ، چیزی شبیه به این بود: من برای نجات مادرم که در آن زمان در سومین طبقه از یک ساختمان آپارتمانی ویکتوریا در سانفرانسیسکو خشک می شد ، در یک ماموریت بودم.

سلامت جسمی او رو به زوال بود ، اما سلامت روانی او بیش از همه من را نگران کرده بود. وقت زیادی را صرف تنها ، تنها با روحیه و بطری های هنسی ، صرف همکاری با او کرد. در ماه مه ، تماس های او مکرر ، ناامیدکننده تر شده بود. متأسفانه آنها مونولوگ بودند. مجبور شدم خانه ای بخرم، او می گفت ، با زمزمه ای صریح که همیشه به من اجازه می دهد تا از نوشیدن او مطلع شوم. در روزهای مخصوصاً بد ، او با من تماس می گرفت و به خاطر دور بودن از من نفرین می کرد. من هرگز آنچه را که تو با مادرم انجام می دادم …

دو هفته بعد ، کاری را انجام دادم که هیچ نیویورکی عقلانی هرگز نمی توانست انجام دهد: اجاره نامه آپارتمان یک خوابه تثبیت شده را خراب کردم و ماشین خریدم. قسمت Crown Heights بین خیابان های Schenectady و Utica برای سیل کتاب مقدس از وسایل من صفر شد. لباس ، ملافه ، کفش به پناهگاه های زن و مرد رفت. کتاب ها ، مجلات ، بروشورها به سمت نیمکت های پارک و نمای جلو می رفتند. من ماموریت بودم. چه کاری انجام دهید؟ من هنوز نمی دانستم.

من خودم را در منطقه خلیج تصور کردم ، در محاصره اعضای خانواده که دهه های دشمنی خود را کنار گذاشته بودند و در یک عادی امن برای کوید جمع شدند. فکر می کردم اختلافات بین مادر و من می تواند با صمیمیت پوشانده شود. من او را به خاطر لغزش نه چندان ظریف گناه و افتادن دوره ای خودشیفتگی می بخشم ، و او خودش را با یک دختر لزبین مطلقه که زندگی در یک قاره را ترجیح می دهد آشتی می دهد. من آپارتمان خودم را خواهم داشت ، اما ما یک شام کریسمس خوشمزه سفارش می دهیم و کاری ناامیدانه مانند ساعت انجام می دهیم داستان کریسمس در تلویزیون. من اثبات خواهم داشت که از خودگذشتگی من ، سنگینی ناراحتی که برای آن همه چیز را رها کردم و در سراسر کشور گذرانده ام ، ارزش آن را داشت. افراد اطراف من چنین تصمیماتی را تغییر می دادند که زندگی را تغییر می دادند. مطمئناً همه اینها دلیل داشت.

این کاری است که من در عوض کردم: سعی کردم به زور مارک خودم را برای بهبودی مادرم تغذیه کنم. من آن را مغرور ، زشت ، بی پایان کردم. هر تماس تلفنی بررسی پیشرفت بود: آیا او این دکتر را تعیین کرده است؟ آیا می توانم با او تماس بگیرم؟ شاید او باید آب بیشتری بنوشد. هر بار بازدید برای من فرصتی بود تا بگویم چه چیزی اشتباه است و ایده های ارائه شده برای درست کردن تعریف خود را ارائه دهم. من نمونه اولیه هزاره بودم که همه چیز را می دانستم ، مادرم را آشفته می کردم انگار که پدر یا مادر هستم ، و او را بیش از هر ویروس دیگری به تابوت نزدیک می کنم.

اکنون دوباره در نیویورک هستم. من و مادرم هم در سطحی توافق داریم که این بهترین است. چیز کریسمس قطعاً اتفاق نخواهد افتاد. من در یک آپارتمان جدید با هم اتاقی های جدید و یک ماشین هستم که در حال حاضر برای من دو بلیط پارکینگ و یک تخلف سرعت در ایلینوی به دست آورده است و نمی توانم نحوه پرداخت آنلاین را بدانم. من از سفرهای تابستانی عمیقاً بدهکار هستم و وقتی این مطلب را می نویسم ، هنوز در تلاش هستم که بفهمم چگونه مبلمان استودیوی جدیدی را که از سانفرانسیسکو به بروکلین ارسال شده اند با نرخ کمتر از حقوق ماهانه تهیه کنم.

من و مادرم از نظر جسمی سالم هستیم ، هیچ چیز بهتر یا بدتر از ماه ژوئن نیستیم. ما هفته ای چندین بار صحبت می کنیم ، و اگرچه آنها مکالمات سطحی درباره زمان یا انتخابات هستند ، اما به نظر من آنها شادی های کوچکی هستند. مادرم هنوز بیش از حد می نوشد و به من می گوید که او نمی نوشد. من هنوز هم مشاوره ناخواسته ای ارائه می دهم ، گاهی اوقات بر اساس نقل قول های الهام بخش کسل کننده ای است که در اینستاگرام ترجیح می دهم. میدونی چیه؟ این خوبه. چون تابستان این را به من آموخت: بعضی اوقات دنیا خراب می شود و همه آنچه می خواهی مادرت است و بهتر است آنچه را می توانی در بیاوری تا او هنوز در اطراف است. و بعضی اوقات می توانید تصمیمات بزرگ و گران قیمتی را در طول همه گیرهای جهانی بگیرید تا فقط کمی احساس زنده بودن کنید.

گاهی آرزو می کنم کاش می توانستم با یک مشبک خارج از سالت لیک سیتی به آن جاده برگردم و به خودم در مورد آنچه قرار است بیفتم ، از ده ها هزار دلاری که نداشتم هشدار دهم ، اما به نوعی برای استدلال هایی که می توانیم صرف کنم مادرم ، به دلیل برتری مطلق در تفکر ، من بهتر از زنی که دو برابر بیشتر از من زندگی کرده بود ، می دانستم. من مدتی وقت خواهم گرفت تا به این واقعیت فکر کنم که دو حرکت شتابزده سازمان یافته در سراسر کشور طی چهار ماه واقعاً مزخرف است و قطعاً نگاه خوبی به رتبه بندی اعتباری من ندارد.

و بعد دوباره این کار را می کردم.


صحنه هایی از یک بیماری همه گیر همکاری بین است ملت و کوپکیند ، یک بنای یادبود زنده یاد روزنامه نگار رادیکال ، اندرو کوپکیند ، که از سال 1982 تا 1994 نویسنده سیاسی و تحلیلگر اصلی این مجله بود. این مجموعه از شرکت کنندگان ، مشاوران ، مهمانان و دوستان Kopkind که از شبکه از راه دور ارسال می شوند ، توسط ویرایش می شود ملت همکار و مدیر برنامه Kopkind JoAnn Wypijewski و هر هفته در سایت های thenation.com و kopkind.org ظاهر می شود.




منبع: offline-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>