[ad_1]

وقتی روز انتخابات برای رأی دادن رفتم ، قسمت داخلی قسمت آتش نشانی امتداد داشت. به محض رفتن من ، یک ساعت بعد ، او در یک انتهای ساختمان رفت و برگشت می کرد ، زیرا حدود صد نفر که منتظر رأی بودند جایی دیگر برای رفتن ندارند.

در یک لحظه ، همسایه ای که به عنوان ناظر نظرسنجی فعالیت می کرد متوجه من شد و آمد. چند دقیقه ای که صحبت کردیم ، متوجه شدم که تقریباً غیر از ما هیچ کس صحبت نمی کند ، علی رغم این واقعیت که در شهر من نیویورک ، با جمعیت کمتر از 3000 نفر ، باید افراد زیادی باشند که یکدیگر را می شناسند. این صحنه ای از نقاشی “دموکراسی در کار” نورمن راکول نبود. بلکه این تصور را ایجاد کرد که رأی دادن ، حداقل در این انتخابات ، اقدامی تیره و تار است.

من در مورد صحنه آتش سوزی در روزهای بعد و به ویژه پس از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری برای جو بایدن فکر کردم. کسانی که منتظر رأی دادن هستند به ترامپ کمک می کنند بیش از 60 درصد آرا presidential ریاست جمهوری را در گرین کانتی کسب کند – کمی بیشتر از چهار سال پیش. اما آنها از این احتمال بسیار هیجان زده به نظر نمی رسیدند و در روزهای پس از انتخابات ، من در مورد تجمع در نزدیکی حمایت از ترامپ چیزی نشنیدم. شاید ، فکر کردم ، گزارش های خبری در طول مبارزات انتخاباتی ، علاقه ترامپ به مناطق روستایی را بیش از حد ارزیابی کرده است.

و با این وجود هیچ دموکراتی در خیابان ها جشن نمی گرفت. بله ، بایدن در سراسر کشور پیروز شد. اما رأی دهندگان گرین کانتی نه تنها قاطعانه رقیب خود را انتخاب کردند ، بلکه از تعداد زیادی از کاندیداهای محلی و ایالتی جمهوری خواه نیز حمایت کردند و به انتخاب مجدد نماینده دموکرات ، آنتونیو دلگادو نزدیک به یک فریاد کمک کردند. به سختی چیزهایی باشد که یک حزب را برای پیروزی القا کند.

اما اکنون ، چند روز پس از انتخابات ، به نظر می رسد که همه در حال حرکت هستند. مردم از افزایش روزافزون موارد Covid و اقتصاد ضعیف نگران هستند و پس از دو طوفان برفی در ماه اکتبر ، آنها تعجب می کنند که آیا این یکی از زمستان های سال گذشته است ، زمانی که بهار فقط در ماه ژوئن فرا رسید. تبلیغات بهسازی منزل جایگزین هیاهوی سیاسی در صفحات فیس بوک جامعه شده است و شایعات سیاسی به آخرین موضوع اعضای شورای شهر (کاملاً جمهوریخواه) باز گشته است.

احتمالاً خاطراتی که از ماههای گذشته برای من طولانی تر خواهند ماند ، به معنای واقعی کلمه سیاسی نیستند. بلکه نمونه هایی از مواردی است که بایدن در اولین سخنرانی خود به عنوان رئیس جمهور منتخب از آن صحبت کرد: توانایی افراد با دیدگاه های مختلف برای همکاری در جهت منافع عمومی. یک نمونه از این برنامه توسعه ای است که توسط کمیسیونی منصوب شده توسط شورای شهرداری تنظیم شده است که شامل دموکرات ها و جمهوری خواهان است. در ژوئیه تصویب شد و اکنون با کمک یک گروه داوطلب به طور مشابه در حال اجرا است. در مقیاس شخصی تر ، شوهر من و جمهوری خواه بی سر و پا که پس از ابراز عقاید مخالف در مورد استفاده از اسلحه در جریان بحث شورای شهر ، جلسه “101 تپانچه” را در یک محل تیراندازی محلی برگزار کردند (حادثه ای که من در مورد آن نوشتم) اکنون کافی است دوستانه برای بحث منظم در مورد موضوعات محلی ، اخیراً یک استراتژی برای بهبود آمبولانس محلی.

من می خواهم شما را ترک کنم (این آخرین یک سال از مجموعه گزارشات است) با داستانی که امیدوارم شما را بخنداند ، در حالی که بایدن به ایمن بودن اساسی آمریکایی ها و احساس بازی جوانانه ایمان می آورد. اگر حق با او باشد ، و اگر مشاهدات من در یک سال گذشته دقیق باشد ، دلیلی وجود دارد که فکر کنم ساختن یک آمریکای پس از ترامپ در نهایت ممکن است چندان دشوار نباشد.

داستان شامل حادثه ای است که اندکی قبل از انتخابات رخ داده است ، هنگامی که من و مأمور شهر هنگام بررسی بودجه سال آینده مقاله ای که درباره خبرنامه شهر نوشتم ، در ایوان جلوی من نشستیم. اواخر روز بود و ایوان قبلاً در سایه بود.

ناظر نه تنها یک جمهوری خواه عاشق اسلحه است ، بلکه رئیس کمیته محلی جمهوری خواهان و در کارهای روزمره خود ، معاون کلانتری است.

هنگامی که او وارد شد ، از او پرسیدم که آیا بعد از نشستن در پشت خانه ای که هیچ کس نمی تواند او را ببیند ، احساس راحتی بیشتری می کند ، زیرا ما در یک جاده اصلی زندگی می کنیم و در آن زمان ما در حیاط دموکراتیک چمن به علاوه یک خانه سه تابلو داریم – یک علامت سیاه زندگی کنید ماده نزدیک درب ورودی است. تمسخر کرد و گفت مشکلی نیست.

حدود 45 دقیقه بعد ، در حالی که داشتیم در حال جمع بندی بودیم ، یک دستگاه وانت با پرچم بزرگ ترامپ از خانه عبور کرد. راننده که تابلوهای حیاط و چندین چهره را در بیرون نشسته دید ، در حالی که کامیون خود را شلیک می کرد و از آنجا عبور می کرد ، یک مصراع به سمت ما پرتاب کرد.

برگشتم و به سرپرست نگاه کردم ، فکر کردم واکنش او چه خواهد بود. او در حالی که صورتش لبخند می زد ، گفت: “من این پسر را می شناسم ،” اما شاید – تصور می کردم – یک نشانه سرگرمی در چشمانش باشد. “من با او صحبت خواهم کرد.”



[ad_2]

منبع: offline-news.ir