مبارزه با حکم فدرال مرگ به یاد دوست من براندون برنارد


شب گذشته: براندون برنارد

امروز: آلفرد بورژوا

12 ژانویه: لیزا مونتگومری

14 ژانویه: کوری جانسون

15 ژانویه: داستین هیگز

اینها اسامی افراد در حکم اعدام فدرال و تاریخهایی است که دولت ترامپ قصد دارد آنها را قبل از ترک دفتر بکشد. هشت زندانی فدرال اعدام شده اند. براندون برنارد دیشب 9 ساله شد. نامها هنوز هم می توانند اضافه شوند. این تظاهرات فدرال پس از وقفه 17 ساله در ماه جولای ، بی سابقه بود. حتی قویتر ، وزارت دادگستری پس از انتخابات پنج نام دیگر به آنها افزود.

وقتی در سلول خود در روز اعدام فدرال نشسته بودم ، ساعت نزدیک به اعدام براندون برنارد بود ، ذهنم معطوف به زندانی فدرال بود که قبل از براندون کشته شد: نام او اورلاندو هال بود که در 19 نوامبر اعدام شد و او دوست صمیمی من بود. همانطور که براندون بود.

در زمان محکومیت نادرست من هیچ حکم اعدام فدرال وجود نداشت. زندانیان مجازات اعدام فدرال تا ژوئیه سال 1999 در زندانهای مختلف این کشور اسکان داشتند ، زمانی که “واحد ویژه زندان” در زندان فدرال Terre Hout ، ایندیانا افتتاح شد. روزی که من منتقل شدم ، پس از ورود به زندان ، یک افسر سوار ون انتقال شد و به ما اخطار داد که مشکلی ایجاد نکنیم و با اشاره به افسران مسلحی که در کوچه صف کشیده بودند ، نشان داد که اگر در انتظار ما باشد اجازه دهید آن را انجام دهد مرا به واحدی بردند که به طرز شومی ساکت بود. اسکورت با قرار دادن من در یک سلول کثیف به من گفت: “تو اینجا اولین هستی.” سلول را از بالا به پایین شستم و سپس ، با تلاش پاک شدم ، به خواب رفتم. با صدای حرکت و صداهای پر کننده دستگاه بیدار شدم. در سکوت نشستم و سعی کردم از صدای صدای آنها بفهمم کی کیست و چه کسی.

من شنیدم که کسی را در سلول کنارم می گذارند.

همسایه جدیدم گریه کرد: “کسی آنجاست؟”

من جواب دادم: “سلام” “من بیلی هستم.”

کوری جانسون ، او خودش را معرفی کرد.

من و کوری اواخر شب مشغول گفتگو بودیم که مردی بالای سر ما فریاد زد ، “چرا دیگر صحبت نمی کنی؟” صدای ناشناس و من چند کلمه عصبانی با هم رد و بدل کردیم.

چند روز بعد بیرون رفتیم و ابتدا مردان دیگر را که تا آن زمان فقط صدا بودند ، نگاه می کردیم. من شروع به صحبت با مردی کردم که خود را اورلاندو معرفی کرد ، بلافاصله به دلیل عشق مشترک ما به LA Lakers و Green Bay Packers ارتباط برقرار کردم. ناگهان اورلاندو پرسید: “آیا تو آن مردی نیستی که وقتی کوری و من با هم صحبت می کردیم با او آمدم؟” هر دو خندیدیم و یک دوستی به وجود آمد.




منبع: offline-news.ir

Leave a reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>