[ad_1]

هجایی که درجه سانتیگرادمهم است ، F.-من آخرین بار تقریباً یک سال پیش مردی را بوسیدم ، درست قبل از اینکه ویروس کشور را ببندد. آقایی که صدا می کرد ، جلوی تریلر ایستاده بود ، آن را به من داده بود که نگاهی به چند روز گذشته در استخر ، که به عنوان یک محل تجمع در اردوگاه همجنسگرایان زمستانی ما است. یک روز قبل از عزیمت من برای سفر به شمال ، این مرد خوش تیپ جسارت جلب کرد و در من را زد. از آنجا که قصد داشتم قبل از شایعات در استخر بروم بدون شک من را به عنوان شلخته معرفی کرد ، تسلیم پیشرفت های او شدم.

من باکره نیستم ، اما وقتی او مرا لمس کرد ، احساس کردم مدونا از آن پله های کوچک آلومینیومی پایین می آید. سپس او یکی از آن بوسه های پوششی را در من قرار داد ، نوعی که پای تو با جادو تا خورشید بلند می شود. بیشتر طعم و آب مشک آن را به خاطر می آورم.

در آنجا با این حرکت اولیه به ریشه هایم بازگشتم. این حرفه ای بود که 50 سال پیش هنگام پیوستن به جبهه آزادی همجنسگرایان برای من آغاز شد. گرچه این روزها به سختی جنبش LGBT از آن نام می برد ، اما تمایل به رابطه جنسی بدون دخالت پلیس ، دولت و کلیسا در وهله اول ما را گرد هم آورده بود و GLF یک گروه چپ چپ آگاه بود که پایان این هزاره ظلم سالانه همجنسگرایان را می دید. از پروژه بزرگ بنیادین تعیین سرنوشت. ما مطمئناً قصد تأمین یک ازدواج دگرجنسگرایانه یا جمع آوری تأمین اجتماعی برای یک عاشق را نداشتیم (اگرچه چند تا از غرامت ها بدم نمی آمد که راهی برای رنج بردن من باشد). ما می خواستیم دنیا را تغییر دهیم. هنوز بسیاری از ما این کار را می کنیم.

به همان اندازه که از آن بوسه کثیف بودم ، موفق شدم سه چهارم تن سوار کامیون شوم و تریلر را در ورمونت به خانه بکشم. در ایستگاه رادیویی بین ایالتی ، رادیو از وحشت شروع به ترکیدن کرد. پناه در خانه! … شش فوت دور بمانید … دستان خود را بشویید … بیرون غذا نخورید … تعداد کشته شدگان امروز 300 نفر است … کارشناسان می گویند 100000 نفر تا آوریل می میرند.

چه کنایه آمیز است که کووید به بهترین ابزارهایی که ما برای یک رابطه صمیمی در اختیار داریم حمله می کند – بو ، چشایی ، صمیمیت – و همچنین برای ارتباطات سیاسی و انسانی که برای بازسازی چپ به آن نیاز داریم.

وقتی وارد مزرعه ورمونت شدم ، مشخص بود که سال 2020 سنت 45 ساله میزبانی از باندهای مردمی را که رویاهای آزادی را در سر می پرورانند ، شکسته است. این سنت از سال 1970 در مزرعه با شریک زندگی من اندرو کوکیند ، روزنامه نگار درخشان آغاز شد – که یک روز خوش در سال 1971 وقتی تیم معاون ما را از حصار خارج کرد ، او را در زمینه های تفریحی بوستون ملاقات کردم – و بعد از آن ادامه یافت درگذشت او ، در سال 1994 ، با یک یادبود زنده که شرکت کنندگان در این مجموعه همکاری کردند.

برخی موارد وجود دارد که زوم نمی تواند جایگزین آنها شود. چگونه به یک غذای خوشمزه از محصولات باغی که در اطراف یک میز بزرگ از رفقا در مورد تاکتیک های Black Lives Matter بحث می کنند ، نزدیک می شوید؟ یا مکالمات گسترده در مورد کار ناتمام ، یک مسئله سیاستگذاری یا موضوعی که فقط در یک کارگاه قابل نوشتن است؟ چگونه می توان بازی تخیل را که در میان مردم ظاهر می شود جمع کرد؟ یا عطر میوه ای شاه بلوط چینی ، که التماس می کند با چیزی مقایسه شود که نباید درباره آن صحبت کنید؟ یا همان لمس زرق و برق دار معشوق جدیدتان که به جکوزی می خواند در حالی که برونو مارس از بلندگوهای عرشه آواز می خواند: “اگر دیوانه ای ، پس مالک آن باش!”



[ad_2]

منبع: offline-news.ir